حدیثحدیث، تا این لحظه: 17 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

مامان منتظر فرشته

یافاطمه زهرا

1391/2/7 2:28
نویسنده : آزاده
1,189 بازدید
اشتراک گذاری

سلام فرشته من سلام حدیث زندگی من

قربونت برم هرروز به یادتمو دستام به سوی آسمان بلنداست ازخدای مهربان توروطلب میکنم

بله دخترم خدای مهربان !!!!

خدایی که روزی منو لایق مادرشدن دونست روزی که منو لایق بغل کردن فرشته آسمونی دانست خدایی که یه روزی تورونذاشت زیاداذیت بشیوازمن گرفت!!!!!! آره همون خدایی که گاهی اوقات باهاش قهرمیکنم دوباره هرمشکلی دارم اونو صدامیکنم خدایاصدامو میشنویییییییییییی

حالا خداجونم این دفعه میخوام کسیروواسطه قراربدم که میدونم برات خیلی عزیزه واون حضرت فاطمه هستش ایام فاطمیه بود وروزی که گذشت روز شهادت حضرت فاطمه خدایا توروپاکیه این مادر پهلو شکسته دل من مادرناپاک روشادکن من خاک زیرپاحضرت فاطمه نیستم رویی ندارم باهاش دردودل کنم پس توروواسطه قرارمیدهم یاحضرت فاطمه توروبه فرزندت حسین دل مراشادکن من دوباره لایق مادرشدن باشم

اینم عکس حدیثم نمیدونم چرامیخوام مثل همه مامانا هروقت مطلبی مینویسم یه عکس ازفرشتم بزارم دیوونم نهنگران حدیث شیرین

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (24)

مامان معید
7 اردیبهشت 91 3:00
نه عزیزم دیوونه نیستی ....عاشقی. بهت حسودیم میشه مامان حدیث...چقدر خالصانه با مادرم حرف زدی...واسه منم دعا کن که دل شکسته ای و زود جواب میگیری
آوين
7 اردیبهشت 91 12:10
نه عزيزم تو ديوانه ترين عاشق دنيايي خيلي ماه و مهربوني منم اين روزها خيلي برات دعا كردم خيلي
مامان امیرناز
7 اردیبهشت 91 16:59
سلام عزیزم با اینکه افتخار نمی دی بهمون سر نمی زنی من همیشه به یادتمو برات دعا می کنم تو این روزهای عزیز خیلی واست دعا کردم مواظب خودت باش
لی لی
8 اردیبهشت 91 0:16
سلام مامان حدیث جان. من اولین باره که به وبلاگت اومدم ؛ بمیرم برای این دل شکستت، به حق این روزهای عزیز دعا میکنم خداوند دل خودت و همسرت را شاد کنه.
مامان گیسو جون
8 اردیبهشت 91 1:10
سلام عزیز دلم خوبی؟ الهی من قربون اون دلت بشم به خدا قسم که الان نیم ساعته نشستم اینجا پای وبت و دارم اشک می ریزم هر چی بیشتر گریه می کنم عوض اینکه دلم اروم بگیره قلبم بیشتر داره می سوزه خدا چه دل بزرگی بهت داده خوش به حالت وای عزیزم به خدا با تمام تک تک سلول های وجودم درکت می کنم من برای پسر هشت ماهم که تو دلم پر کشید چه ها که نکردم هنوزم با وجود گیسو از یادش بیرون نمی آم تو چی می کشی به خدا دارم می رم گیسو رو شیر بدم با تمام وجودم از خدا می خوام که هر چه زودتر حدیث نازت رو بهت برگردونه تا دل پر از مهربونیت شاد بشه روی ماهت رو می بوسم و رمزو برات خصوصی گذاشتم
ثمين
9 اردیبهشت 91 0:18
سلام! اگه جشنی برای کوچولوتون در راه دارید یه سر به دنیای نفیس بزنید و از ایده های متنوع و شیک استفاده کنید... جشن سیسمونی... جشن دندونی... جشن قدم... جشن تولد پسرانه ... جشن تولد دخترانه ... جشن تکلیف... جشن الفبا... و........ منتظرتون هستم...
مامان گیسو جون
9 اردیبهشت 91 1:41
به قرآن حق داری منم اگه بودم همین حال رو داشتم خدا به دلت صبر بده عزیزم اگه لایق باشم هر لحظه به خدا دعاگوت هستم
مامان ماهان عشـــــــــ❤ــق
10 اردیبهشت 91 14:13
سلام آزاده جون. خدا صبر رو که بهت داده ایشالله نتیجه این صبر رو هم بهت بده. از ته دل از خدا خواستم حاجتت رو بده.من بنده پاک خدا نیستم که حاجت روا باشم ولی حداقل بنده اش که هستم.خدایا یعنی اینقدر آشنایی کافی نیست؟اصلا من نادان دور دور از تو .ولی تو که از رگ گردن هم به من نزدیکتری این دعا رو بشنو: هرچه زودتر فرشته ی این مامان و بابا رو برگردون.این بار سالم و شادو طولانی.حداقل یه 120 سالی کنارشون باشه.آمین یا رب العالمین. خدایا اگه حرف بدی زدم غلط کردم تو به خودت نگیر فقط این مادر رو بیشتر از این منتظر نذار.ok?
مامان طهورا
11 اردیبهشت 91 14:22
عزیزم... خوب کسی رو واسطه قرار دادی. پس بهش شک نکن.شک نکن و مطمئن باش.... الهی به امید تو...
مامان امیرناز
12 اردیبهشت 91 11:10
سلام عزیزم مرسی که بهم سر زدی ایشالا به زودی بیای و خبر خوش مادر شدنت . بدی دوستت دارم
الی
20 اردیبهشت 91 3:01
سلام عزیزم خیلی دلم گرفت عزیز به خدا میشینم از ته دل واستون دعا میکنم ایشاا... خدا بهتون صبر بده خیلی سخته
مامان کارن
27 اردیبهشت 91 13:08
حرفهای زیبای یک کودک با خدا الو...الو..سلام کسی اونجا نیست؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟ پس چرا کسی جواب منو نمیده؟ یهو یه صدای مهربون به گوش کودک نواخته شد مثل صدای یه فرشته! بله جانم با کی کار داری کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم قول داده بود امشب جوابمو بده. بگو عزیزم من می شنوم. کودک متعجب پرسید مگه تو خدایی؟ من با خود خدا کار دارم... هر چی می خوای به من بگو قول میدم به خدا بگم کودک با صدای بغض آلودش آهسته گفت:یعنی خدا منو دوست نداره؟ فرشته ساکت بود بعد از مکسی نه چندان طولانی گفت: نه خدا خیلی دوست داره مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و برگونه اش غلطید و با همان بغض گفت: اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه می کنم. بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شکسته شدند. یک صدا در جان و وجود کودک نواخته شد بگو زیبا بگو هرآنچه که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:خدا جون خدای مهربونم خدای قشنگم خواستم بهت بگم نذار من بزرگ شم تروخدا! چرا؟؟؟این مخالف تقدیره!! چرا دوست نداری بزرگ شی؟ آخه خدا من خیلی ترو دوست دارم قد مامانم 10تا دوست دارم. اگه بزرگ بشم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم! نکنه یادم بره یه روز بهت زنگ زدم. نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم. مگه من با تو دوست نیستم؟ پس چرا کسی حرفموباورنمی کنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخته سخته؟! مگه اینجوری نمیشه باهات حرف زد؟ خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت: آدم محبوب ترین مخلوق من چه زود خاطراطش را به ازای بزگ شدنش فراموش می کند!!! کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من را ازخودم طلب می کردند تا تمام دنیا در دستانشان جا می گرفت کاش همه مثل تو من را برای خودم نه برای خود خواهی هایشان می خواستند دنیا خیلی برای تو کوچک است بیا تا برای همیشه کودک بمانی وهرگز بزرگ نشوی و کودک در کنار گوشی تلفن در حالی که لبخند شیرینی بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفت...
بهار
27 اردیبهشت 91 17:13
سلام آزاده عزیزم خوبی امیدوارم بزودی زود خبر باردار شدنتو در این وبلاگ بخونم خیلی دلم برای صدای قشنگت تنگ شده عزیزم خیلی خیلی سخته می دونم چی می کشی انشاءالله به آرزوت برسی دوستدارت
مرجان
2 خرداد 91 2:01
مامان حدیث سلام،نشد من وب شمارو بازنکنم و اشک نریزم، نمیدونم چی بگم که تسکین دل بی قرارت باشه،الهی به حق دل شکسته ی خانم زینب به زودی جواب بگیری
نرجس خاتون،مامان طهورا خانوم
2 خرداد 91 11:59
عزیز دلم. ماه رجب داره میاد.شب آرزوها در پیشه. می خوام برم حرم امام رضا. برات آرزو میکنم...
مامان امیرناز
10 خرداد 91 20:47
سلام عزیثزم هر دفه که وبت و باز می کنم چشمامو می بندم و ارزو می کنم که خبر باردار شدنت بخونم ایشالا به زودی امیننننننننننن
مامانی چشم به راه
18 خرداد 91 22:15
آخ بمیرم الهی واسه دل زخم خورده ت..بمیرم برات..ایشالاکه خدا فرشته کوچولوتوبرگردونه...الهی به حق این شب جمعه...
مامانی چشم به راه
24 خرداد 91 19:21
عزیزم شما به اسم باران میای وبم؟
ali
25 خرداد 91 10:33
من مطمئنم خدای مهربون به زودی دعاهاتونو مستجاب میکنه در ضمن مطمئن باش کسی که با خدا معامله کنه ضرر نمی کنه، شما مادری و حدیث جونت را، حالا فکر کن خدا چی می خواد بهت بده که از دختر گلت برات بهتره به خدا شک نکن
زهرا
5 تیر 91 14:34
همه ی آنچه آرزوته برات آرزو میکنم... خدایا دل مامان حدیث رو زنده نگهدار!! شادش کن!
نگار
7 تیر 91 16:34
salam azizam .hame webwto khondam .akh delam atesh gereft.khoda behet sabr bede barat doa mikonam be arezot beresi.ye feresht kocholo biyad pisheto delet shad kone hamchenin dele babasho
ضحی
8 تیر 91 9:28
سلام عزیزم خوندن وبت داغ منم تازه کرداخه منم دختر کوچولومو 18/11/88از دست دادم شاید کمی بتونم درکت کنم چون دختر من یک روز توی دنیا بود میدونم داغ اولاد هیچ وقت سرد نمیشه اما عزیزم سعی کن اروم باشی وشاد حتما صلاحی بوده در ضمن منم هنوز منتظرم خدا جای اون یکی دیگه بهم بده منم از حرفهای دیگران خسته شدم اما چه میشه کرد باید صبر کنیم انشاا... خدا به زودی برای همه مادرای دلشکسته جبران کنه برای شما مامان الینا مامان انار و....
الهه مامان ماهان
9 تیر 91 23:31
فقط میخوام خدا بهت صبر بده درد فرزند خیلی سخته . نمیتونم بیشتر بنویسم شرمنده
مامان امیرناز
11 تیر 91 17:23
سلام عزیز دلم کجاییییییییییییی؟